
رهایی از قفس استرس
سلام بچه ها، می دونین!؟ راستش آدم وقتی توی یه موقعیت بد و گاهی اوقات ناگهانی قرار می گیره و اون احساس نگرانیه میاد…
خیلی از ما دوست داریم که داستان زندگی خود را برای دیگران بازگو کنیم. همچنین راهنماییها و نظرات دیگران رو برای داستان خود ببینیم. خیلی از ما علاقه به نوشتن داریم. دوست داریم که مطالب خود را به اشتراک بگذاریم و دیگران آن را مطالعه کنند. مطالبی که در این بخش وجود دارد از داستانهای شماست.
بعضی از افراد در سنین بالا متوجه میشوند که علایق دیگری هم دارند. زمانی که خیلی دیر است. برای اینکه علایق و استعداد های خود را پیدا کنیم باید شروع کنیم. شروع کنیم به انجام آن کار تا ببینیم آیا هنری در آن رشته داریم یا نداریم.
این فرصت را در اختیار شما قرار دادیم تا راجب موضوع دلخواهتان بنویسید. اگر موضوع شما جذاب و کاربردی برای مخاطبان بهارمن باشد ما نوشته شما را اینجا قرار میدهیم.
حتما نوشتهای که مینویسید آموزنده باشد.
ما انسانها عاشق داستانها هستیم. اگر دوست داشتید داستان خود را درون متن قرار دهید.
سعی کنید قبل از ارسال آن برای ما 2 الی 3 بار خودتان مطالعه کنید تا متنی روان داشته باشید.
خوشحال میشویم اگر از آشنایی خود با بهارمن و یا اتفاقاتی که بهارمن در زندگی شما ایجاد کرده است بنویسید. این گونه دیگران هم انگیزه میگیرند که روی بهبود فردی خودشان کار کنند.
در ایتا و یا تلگرام به شماره 09922405394 متن داستان خود را ارسال کنید. بهتر است متن را به صورت یک پیام واحد ارسال کنید. همچنین عکسهایی را قرار میدهیم که شما برای ما ارسال کردید. بنابراین عکسهای موضوع دلخواهتان را برای ما ارسال کنید. در این بخش میتوانید تعدادی از داستانهای شما و ما را مطالعه کنید.
سعی کنید داستان خوبی بنویسید چون افراد زیادی داستان های شما را مطالعه خواهند کرد.

سلام بچه ها، می دونین!؟ راستش آدم وقتی توی یه موقعیت بد و گاهی اوقات ناگهانی قرار می گیره و اون احساس نگرانیه میاد…

سلام. مدت یک ساله که دارم تلاش میکنم و درس میخونم که شاید به هدفم برسم.😜 هرچی تلاش میکردم کمتر نتیجه میگرفتم . کتابهای…

بسم الله الرحمن الرحیم عرض سلام و خداقوت یادمه موقع امتحانای پایان ترم بود از آنجایی که آموزش ما به صورت مجازی بود امتحانا…

بسم تعالی ریز موضوعاتی که دراین متن برسی خواهم کرد:طریقه آشنایی من با بهار من وتغیرات سبک زندگیم باسلام؛ در روزی از روزها با…

دقیقا یادم نمیاد از کی گوشم پر شده بود از یه بنده خدایی که هیچ زمینه تصویری ازش تو مغزم نداشتم، فقط یسری کلمات…

پاییز بود و هوا سرد، پیامی دیدم با عنوان پادکست های اموزشی تندخوانی و آموزش ذهن و یک شماره همنوشته بود. پیام دادم و…

در یک روز تابستانی مردادماه از طرف یک مؤسسه با ما تماس گرفته شد و برای یک سمینار دعوت شدیم، من هم قبول کردم…

سلام به آگاهی دوستانی که این داستان را می خوانند می رسانم که من ساکن سیستان و بلوچستان (شهر ایرانشهر) هستم. و بلوچ هستم.…

سلااام من ۱۶ سالمه و قبل از اینکه با بهارمن آشنا بشم به شدت اطلاعاتم کم بود کتاب کم میخوند و ارتباطات خیلی ضعیفی…